طراحی و بازاریابی

رونق و رواج طراحی در دهه ۱۹۸۰ آشکارا بیان گر نقش آن در سیاست گذاری شرکت ها بود. تا آغاز دهه ۱۹۸۰ بسیاری از کالاهای مصرفی از نظر فنی تکامل یافته بودند؛ به طوری که غالباً دو محصول با قیمت مشابه از حیث مرغوبیت با یکدیگر همسان بودند. در این شرایط تنها چاره کمپانی ها برای رقابت در بازار متمایز ساختن محصولات از طریق طراحی بود.

در امور بازرگانی، طراحی بیش از پیش به بخشی جدایی ناپذیر از هویت شرکت ها تبدیل گردید: محصولات، علاوه بر منزلت مصرف کنندگان مبین وجهه شرکت ها نیز بودند. هر چند بسیاری از شرکت ها هرگز از سیاستی ویژه جهت ابداع طرح های خاص خود پیروی نکردند ولی با جلوه های پررنگ و لعاب و بیرون از عادت و عرف، از راهی میان بر با اکتساب این وجهه اجتماعی صورت تحقق بخشیدند. آنان به عنوان یک ترفند بازاریابی ممکن بود نام یک طراح را به یک محصول منتسب کنند. سازندگان برای جذب سلیقه ظاهراً نامحدود عامه، نقوش، نماها، سطوح و جزئیات خاصی را به محصولاتی می افزودند که بدون این خصوصیات از نظر فنی همانند بودند.